یک روز و چند مناسبت

امروز روز ولادت حضرت امام محمد باقر(ع) که خود برای خانواده ما یادآور جشن تولد پدر می‌باشد.
هر ساله این روز از خواهران و خانواده شان دعوت می کنم تا با هم خاطرات پدر را مرور کنیم .
پدرم سال ۱۳۰۶ به دنیا آمد و ۱۳۷۶ هم از دنیا رفت .
در ضمن ۱۵ تیر ۱۳۶۴ نیز تولد داداش صادق [...]

امام

امشب شام مهمان آقا باقر بودیم .عقیقه کنان پسرش. خدا مبارک کند..جز من وچند نفر دیگر همه طلبه بودند.مدتی بود که بحث طلبگی نکرده بودیم که سر بحث حضرت امام رسیدیم به آنکه امام ومواضع اش در مورد موسیقی و شطرنج. طفلک داشت تمام تلاشش را می کرد که نشان دهد نظر امام عدم حرمت [...]

سه عبرت

حاجی رییسی فوت کرد .
۱- مرد خدا بود و دوست داشتنی  . دوست و همکار صمیمی پدر بود و بیش از دهسال در  فروشگاه پدر همکار و انیس  من . ولیکن من صرفا دوبار تعزیه رفتم . ۱۰ سال و ۲۰ دقیقه.
یالان دنیا !
۲-اهل ترتیل روزانه بود و ماهی یک بار قرآن را دور می [...]

به یاد حاج مهدی نجمی

از سال 76 می شناختمش، انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد!
من و حاج مهدی جزء موسسین جمعیت دفاع از ارزشها در استان بودیم با حاج آقای عباس پارسایی و روحانی که فامیلش را یادم رفته .
آن زمان حاج مهدی  و من جزو ستاد تبلیغاتی حاج آقای ری‌شهری بودیم و از این چاپخانه به آن ستاد و [...]

سال نو مبارک

۲۹ اسفند را نیت کرده بودم شهرداری نروم.
نشد.
تا ساعت ۲ نیمه شب پیگیر آثار حجمی هنری میادین و همچنین مبحث مربوط به راهنمایی واسکان زائرین بودم
صبح عید همه جمع شدیم خانه حاج مامان.
در فقدان دایی دکتر لحظه سال نو به کسی نچسبید.
حداقل اش این که هر سال عادت کرده بودیم که با لحن قرائت قرآن [...]

حاج مامان

قریب بر یک قرن از اولین بهار زندگی اش میگذرد.
و به همت مادر توفیق همسایگی ایشان را کسب نموده ایم.
مادر مادرمان را من و سایر نوه ها حاج مامان مینامیم.
در این روزها شاید بیش از صد بار این جمله را خطاب به من تکرار کرد.
یک مقدارش را به حساب سن و سالشان بنوسید.
امشب نیز چندین [...]

محسن

در کوران نامه ها و انبوه تماس ها بهترین راه آن است که خود را در اتاق مبحوس کنی
و بدون آنکه سرت را بالا کنی
به سرعت روز های پایانی سال کارتابل را بنوردی
وقتی نامه اش را به دستم سپرد  نمیدانم چرا مجذوبش شدم
کارتابل را رها کردم و حرفهایش را شنیدم
به تیپ اش نمیخورد که اردوی [...]

سلام، شروعی نو

اگر خیلی خسته باشی و بی حال و حوصله  
شاید هیچ خبری به اندازه تولد فرزندت مشعوفت نکند !
این را امروز تجربه کردم
دوباره
ساعت ۱۰:۳۰ قبل از ظهر
بیمارستان رضوی مشهد
دومین فرزند
دختر و درست ۶ سال پس از تولد زینب
خدا را شکر