سال نو مبارک

۲۹ اسفند را نیت کرده بودم شهرداری نروم.
نشد.
تا ساعت ۲ نیمه شب پیگیر آثار حجمی هنری میادین و همچنین مبحث مربوط به راهنمایی واسکان زائرین بودم
صبح عید همه جمع شدیم خانه حاج مامان.
در فقدان دایی دکتر لحظه سال نو به کسی نچسبید.
حداقل اش این که هر سال عادت کرده بودیم که با لحن قرائت قرآن [...]

حاج مامان

قریب بر یک قرن از اولین بهار زندگی اش میگذرد.
و به همت مادر توفیق همسایگی ایشان را کسب نموده ایم.
مادر مادرمان را من و سایر نوه ها حاج مامان مینامیم.
در این روزها شاید بیش از صد بار این جمله را خطاب به من تکرار کرد.
یک مقدارش را به حساب سن و سالشان بنوسید.
امشب نیز چندین [...]