محسن

در کوران نامه ها و انبوه تماس ها بهترین راه آن است که خود را در اتاق مبحوس کنی

و بدون آنکه سرت را بالا کنی

به سرعت روز های پایانی سال کارتابل را بنوردی

وقتی نامه اش را به دستم سپرد  نمیدانم چرا مجذوبش شدم

کارتابل را رها کردم و حرفهایش را شنیدم

به تیپ اش نمیخورد که اردوی اینچنینی برگزار کند

وقتی درد دل کرد مطمئن شدم که رفتنی نیستند 

کسی کمکمان نمیکند
خانم ها حاضرند بیشتر هم هزینه پرداخت کنند ولی پسرا نه
هر جور شده باید سه اتوبوس بشود 
مجذوب خلوص و پاکی و صفایش شده بودم
ولی باور نمیکردم که کاروان راه بیاندازد
هنوز هم باور نمیکنم رفتنش را 
نه دیروز اول صبح که حامد از منطقه خبر داد
نه امروز که کشور ماتم زده شان بود
فردا صبح به بدرقه او و
۲۰ همراهش میرویم

محسن مهذب رحيم‌زاده،

و محسن نساج مقدم،  علي طالع‌پور، سعيد ابراهيم‌زاده، عليرضا ياقوتي نقاب، علي ابهري‌نژاد، سيد يونس نجاتي يده، سيد محمد کشميري‌فر، حسين رهگذر مرغزار، حسين عبدوسي، مرتضي شيخي، فريد عرفاني، علي غلامي، سيد ياسر ساماني، امير دوست محمدي، محمد مهرجو، ايمان فيروزي، محمد شريفي، امين کرامي، مهدي پورنادري، اسماعيل تاجيک

او رفت با همرهانش و ما ماندیم که ما از غافله جاماندگانیم !

 

 

يك پاسخ برايش بگذاريد