برای خبرنگاران

یادداشت زیر را تقدیم به او و دیگر خبرنگاران می نمایم

 قول مساعد مسؤولان در رفع مشكلات شغلي خبرنگاران

 

در روز خبرنگار؛ خود خبرنگاران تبديل به سوژه خبري مي‌شوند. مشروط به آنكه همچون كوزه‌گران از كوزه شكسته آب نخورند. و مطالب روز خبرنگار  در صفحه‌ها و ستون‌هايي درج نشود كه كمتر فردي آنان را بخواند.

اصلاً بهتر است هر روزي كه سوژه كم آمد روز خبرنگار باشد مثل سلماني‌هايي كه وقتي بيكار مي‌شوند سر هم را مي‌تراشند.

خبرنگاران امروزه علاوه بر خبرنگاري خيلي كارهاي ديگر نيز مي‌كنند. مثل افرادي كه آب حوض حاضرند بكشند.

در نبود نهادهاي مردمي و تشكل‌هاي مدني نقش منتقدان را بازي مي‌كنند و گاهي حتي شاكي مي‌شوند.

گاهي اوقات نيز در مقام متشاكي و پاسخگو

گاهي نيز مدعي‌العموم مي‌شوند.

اگر هيچ كدام از نقش‌هاي بالا را بازي نكنند، خبرنگاران قاضي‌هايي هستند كه در مقام قضاوت مشخص مي‌كنند كه چه چيزي ارزش خبري دارد و چه چيزي ارزش خبري ندارد!

و به عبارت راحتر، آنان هستند كه حكم مي‌كنند چه خبر است و چه خبر نيست!

كجا چيزي هست كه نمي‌بايست باشد و يا چيزي نيست كه بايد باشد. از اين رو همچون قضاوت كار خبرنگاري، كار دشواري است و اگر در اين مقام خطا كنند؛

ممكن است چه بسيار نيست‌هايي كه هست فرض شده و چه هست‌هايي كه نيست؛ منظور گردد.

خبرنگاران شهري نيز از اين دايره خارج نيستند.

چه ضعف‌هايي كه در مديريت شهري موجود است و چون خبرنگاران آن را مكتوم مي‌كنند، شهر مدت‌هاست هزينه آن را مي‌پردازد و بالعكس چه قوت‌هايي كه تبلور نمي‌يابد، فرصت‌ها، استعدادها، توانايي‌ها و خدماتي كه در سطح شهر، وجودشان را فرياد مي‌كنند وليكن چون هنوز خبرنگاري حكم به خبر بودن آن نكرده است در گلو خفه مي‌شوند.

اين‌گونه است كه در فرايند توسعه پايدار بيش از هر چيز به خبرنگار نياز داريم.

خبرنگاراني كه خبر را مي‌شناسند و به اصول كار خبري و اخلاق حرفة خبرنگاري پايبندند و به تبع آب حوض خالي نمي‌كنند.

بگذريم در روز خبرنگار، خبرنگاران خود سوژه‌اند و بدترين و تكراري‌ترين تيتر مي‌تواند اين باشد كه «قول مساعد مسؤولان در رفع مشكلات شغلي خبرنگاران» باز هم بگذريم. و شايد بهترين كار آن باشد كه خبرنگاران در حاشيه جلسات به متن بيابند و يك بار مسؤولاني كه جلسات را برگزار كرده‌اند در حاشيه جلسه‌اي بنشينند كه خبرنگارن آن را برگزار مي‌كنند. حداقل ستاد بزرگداشت روز خبرنگار مي‌تواند چنين تركيبي داشته باشد.

به اميد روزي كه سر هم را بتراشيم ولو آنكه سرمان شلوغ باشد. و به اميد شرايطي كه بتوانيم در كوزه سالم آب بخوريم.

یک روز و چند مناسبت

امروز روز ولادت حضرت امام محمد باقر(ع) که خود برای خانواده ما یادآور جشن تولد پدر می‌باشد.

هر ساله این روز از خواهران و خانواده شان دعوت می کنم تا با هم خاطرات پدر را مرور کنیم .

پدرم سال ۱۳۰۶ به دنیا آمد و ۱۳۷۶ هم از دنیا رفت .

در ضمن ۱۵ تیر ۱۳۶۴ نیز تولد داداش صادق است و امشب جشن تولد او نیز هست میشود ۲۳ ساله !

عقیقه فاطمه را هم امشب گرفتیم تا یک تیر و چند نشان شود.

ماه رجب گرامی !

 

امام

امشب شام مهمان آقا باقر بودیم .عقیقه کنان پسرش. خدا مبارک کند..جز من وچند نفر دیگر همه طلبه بودند.مدتی بود که بحث طلبگی نکرده بودیم که سر بحث حضرت امام رسیدیم به آنکه امام ومواضع اش در مورد موسیقی و شطرنج. طفلک داشت تمام تلاشش را می کرد که نشان دهد نظر امام عدم حرمت شطرنج نیست.می گفت هر کس بگوید امام شطرنج را آزاد کرده نمیفهمد و فقه را نمیداند و…

اصرار که در این مورد تحقیق نموده و ایشان میفهمد و عوام ( که تلویحا شامل من و برخی دیگر منجمله سخنران تلویزین احتمالا حسن آقا) نمیفهمند!

یاد امام و غربت اش و خون دلهایش از … افتادم .

به کمک چند تن از اساتید انقلابی از دستش رهایی پیدا کردم .

و او را به خواندن صحیفه پاسخ امام به آقای قدیری ارجاع دادم.هنوز امام  خمینی را نشناخته ایم. 

… (آقای قدیری از امام می خواهد « ساحت قدسش را از اینگونه مسایل به دور نگه دارد وضرورتی در نشر آنها دیده نمی شود.» ولی پاسخ امام بسیار کوبنده و قاطع و در عین حال بنیادین و حاکی از یک مبنای جدید و جریان ساز است: «آنگونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین شده و یا برای همیشه در صحرا زندگی کنند»! و در ادامه از شاگرد خود می خواهد که تحت تأثیر فضای غالب و اندیشه حاکم بر حوزه قرار نگیرد : «تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی سواد واقع نشوید، چرا که اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی سواد صدمه ای بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد.»! (همان،ص152) سخن از ضرورت توجه به تمدن جدید ( که امروزه اصطلاح مدرنیته رایج تر است) و لحاظ آن در برداشت یک حکم فرعی شرعی آن هم از سوی یکی از بزرگ ترین مراجع تقلید تاریخ شیعه، بی هیچ شکی یک ابداع و ابتکار بی سابقه است که پذیرش آن می تواند فقه را بیش از انتظار متحول سازد. بحث های دیگری چون «نقش زمان و مکان در اجتهاد» که تعبیر دیگری از ضرورت دخیل دانستن تمدن جدید در اجتهاد است، مطلقه دانستن ولایت فقیه که عملاً آن را حاکم بر فقه می کند ( که متأسفانه این دیدگاه ایشان بعدها عمداً و سهواً به فراقانونی بودن بودن جایگاه ولی فقیه تعبیر شد که با توجه به نامه موجود در صفحه 203 جلد 21 صحیفه امام که خطاب به نمایندگان مجلس نوشته شده،چنین برداشتی نادرست و تحریف آشکار نظر ایشان است) و نیز بحث بنیادین «مصلحت» از پایه ها و نتایج مهم اندیشه ای است که امام در دو سال های پایانی عمرش به آن باور داشت و تنوانست آن را مفصل و مستدل و مکتوب به مجامع علمی ارائه کند.

بحث جزئی شطرنج و موارد مشابه آن چه معضلی برای نظام ایجاد کرده بودند که باید شخص اول مملکت وارد صحنه شود و اینچنین قاطع به حل آن بپردازد؟!)

 

سه عبرت

حاجی رییسی فوت کرد .

۱- مرد خدا بود و دوست داشتنی  . دوست و همکار صمیمی پدر بود و بیش از دهسال در  فروشگاه پدر همکار و انیس  من . ولیکن من صرفا دوبار تعزیه رفتم . ۱۰ سال و ۲۰ دقیقه.

یالان دنیا !

۲-اهل ترتیل روزانه بود و ماهی یک بار قرآن را دور می کرد. استخاره هایش هم راهگشا .

 به محض ورودم به مجلس ترحیمش مجری مراسم پشت میکروفن خیر مقدم گفت .من دور خود رانگاه کردم وسریع گوشه ای نشستم.

به سرعت متوجه شدم این رسم مجری است که هر که وارد میشود قرآن را قطع و …تازه اگر کسی داخل وخارج نشد هم به بهانه های دیگر یک بار هم هنوز دو کلمه نخوانده

فرمایش نمودند که برای شادی روح مرحوم میوه ها را میل نمایید.

من هم نزدیک بود فریاد کنم شما برای شادی مرحوم وسط قرائت قران اینقدر …

به نوه حاجی گفتم که به  ایشان تذکر دهند .که خدا بیامرز از این کار نفرت داشت او هم تصدیق کرد و

۳ – حاجی رییسی و پدرم از مسوولان ارشد  آستان قدس رضوی بودند ولی دریغ از تسلیتی توسط …

هر چه بود کارکنان بانک بودند که به رییس شان- پسر مرحوم ـ  تسلیت میگفتند .

او را در جوار پدرم به خاک سپردند.

یالان دنیا

 

رهپویان وصال

رهپویان وصال شیراز و انجوی نژاد

تا صبح آسمان را نظاره خواهم کرد و خدای آسمان

هنوز خبری ندارم

یک پیامک ۷ نفر و یکی ۷۰ نفر

هیچ نمی گویم و سایت رهپویان و وبلاگ بازمانده تنها را مرور میکنم:

(http://www.rahpouyan.com http://seyyedanjavi.persianblog.ir)

ظهور نزدیک است

به یاد حاج مهدی نجمی

از سال 76 می شناختمش، انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد!

من و حاج مهدی جزء موسسین جمعیت دفاع از ارزشها در استان بودیم با حاج آقای عباس پارسایی و روحانی که فامیلش را یادم رفته .

آن زمان حاج مهدی  و من جزو ستاد تبلیغاتی حاج آقای ری‌شهری بودیم و از این چاپخانه به آن ستاد و ……….

وقتی به ستاد می آمد یک مینی‌بوس فوتبالی نیز با او همراه بودند. این ده سال آشنایی مثل یک چشم بر هم زدن گذشت و امروز در ترحیم حاج مهدی فکر می کردم که به یک چشم بر هم زدن یا دو چشم بر هم زدن دیگر هم ما به او ملحق می شویم(فاصله سنی اش با من 15 سال بود)

حاج مهدی مردمی بود و مدافع مظلوم و روحیه اجتماعی داشت چه در کسوت قضاوت و چه در تلاش برای ارتقای فوتبال استان و چه در عرصه سیاست.

با هم در مسائل سیاسی همیشه هم نظر بودیم.

در انتخابات آقای ری شهری می گفت حاج آقای بختیاری – که خیلی دوستش داشت و به او احترام می گذاشت –گفته نمی شود مرخصی بگیری و از مشهد مدتی دور باشی .   

در مجلس و در انتخابات شوراها و در ریاست جمهوری گذشته ستاد دکتر قالیباف!

در این ایام از فوتبالی بودن نجمی زیاد گفته شد و  از سیاستمدار بودن او ، دغدغه و خلوص اوکمتر گفته شد.

یک روز حاج آقا را کشاندم صدا و سیما (پس از بازی ابومسلم که تماشاگران اتوبوس ها را تخریب کرده بودند)

به او گفتم این برنامه ورزشی نیست و می خواهیم با توجه به اینکه شما قاضی هستید و محبوب ابومسلمی ها و…. خلاصه اش فرهنگ سازی کنیم ،او نیز قبول کرد و لیکن در 45 دقیقه برنامه هر وقت مجری گفت که چه توصیه ای برای تماشاگران دارید باز هم تکرار کرد که تقصیر داور بوده که پنالتی های ابومسلم را نگرفته!! به این می گویند یک چهره مردمی که در سناریو برنامه گزارش 5 نمی گنجید.

یادم هست که یکبار هم گله کردم که شنیدم شما حکم جلب حاج حیدر را صادر کردی او نیز پذیرفت. گفت پارتی اش دفتر آقا بود یعنی خود آقا. ولی نمی شود قانون را شکست و من هم در باب فرهنگ حیدر آقا توجیهات افاضه کردم.

حاج مهدی به تمام معنی محبوب بود و مردمی و دوست داشتنی و انقلابی و رک و صریح در مجلس ترحیم شماره موبایلش را پاک کردم در حالیکه اشک چشمم را گرفته بود.بعد پشیمان کردم .کاش نام مهدی را تصحیح می کردم و نام محمدرضا را اضافه می کردم . پسر حاج مهدی را پیدا کردم و گفتم در موبایل پدرت شماره من هست،هروقت کاری داشتی با من تماس بگیر و او نیز گفت آره بابا با شما زیاد ارتباط داشت.

خدایش رحمت کند و انشاءالله در بهشت همدیگر را ببینیم.

سال نو مبارک

۲۹ اسفند را نیت کرده بودم شهرداری نروم.
نشد.
تا ساعت
۲ نیمه شب پیگیر آثار حجمی هنری میادین و همچنین مبحث مربوط به راهنمایی واسکان زائرین بودم
صبح عید همه جمع شدیم خانه حاج مامان.
در فقدان دایی دکتر لحظه سال نو به کسی نچسبید.
حداقل اش این که هر سال عادت کرده بودیم که با لحن قرائت قرآن او سال را نو کنیم.
وقتی تلویزیون از او به عنوان مفاخری که در سال قبل درگذشتند یاد کرد.
بیش تر به عکس اش زل زدیم.
شاید مشکل همان عکس بود که نگاه های همه جمع را به خود منحصر کرده بود.
آقا که سال را به نام نوآوری و شکوفایی نامیدند بهانه خوبی شد که بحثی را آغاز نماییم زیرا دکتر سلیمی مدیر موسسه مطالعات نو آوری و مبتکر نوآوری نظام یافته در ایران بود.

خدایش رحمت کند.

حاج مامان

قریب بر یک قرن از اولین بهار زندگی اش میگذرد.
و به همت مادر توفیق همسایگی ایشان را کسب نموده ایم.

مادر مادرمان را من و سایر نوه ها حاج مامان مینامیم.

در این روزها شاید بیش از صد بار این جمله را خطاب به من تکرار کرد.

یک مقدارش را به حساب سن و سالشان بنوسید.
امشب نیز چندین بار این جمله تکرار شد.

هر چه بود شب چهارشنبه سوری بسیار شیرینی بود!

محسن

در کوران نامه ها و انبوه تماس ها بهترین راه آن است که خود را در اتاق مبحوس کنی

و بدون آنکه سرت را بالا کنی

به سرعت روز های پایانی سال کارتابل را بنوردی

وقتی نامه اش را به دستم سپرد  نمیدانم چرا مجذوبش شدم

کارتابل را رها کردم و حرفهایش را شنیدم

به تیپ اش نمیخورد که اردوی اینچنینی برگزار کند

وقتی درد دل کرد مطمئن شدم که رفتنی نیستند 

کسی کمکمان نمیکند
خانم ها حاضرند بیشتر هم هزینه پرداخت کنند ولی پسرا نه
هر جور شده باید سه اتوبوس بشود 
مجذوب خلوص و پاکی و صفایش شده بودم
ولی باور نمیکردم که کاروان راه بیاندازد
هنوز هم باور نمیکنم رفتنش را 
نه دیروز اول صبح که حامد از منطقه خبر داد
نه امروز که کشور ماتم زده شان بود
فردا صبح به بدرقه او و
۲۰ همراهش میرویم

محسن مهذب رحيم‌زاده،

و محسن نساج مقدم،  علي طالع‌پور، سعيد ابراهيم‌زاده، عليرضا ياقوتي نقاب، علي ابهري‌نژاد، سيد يونس نجاتي يده، سيد محمد کشميري‌فر، حسين رهگذر مرغزار، حسين عبدوسي، مرتضي شيخي، فريد عرفاني، علي غلامي، سيد ياسر ساماني، امير دوست محمدي، محمد مهرجو، ايمان فيروزي، محمد شريفي، امين کرامي، مهدي پورنادري، اسماعيل تاجيک

او رفت با همرهانش و ما ماندیم که ما از غافله جاماندگانیم !

 

 

سلام، شروعی نو

اگر خیلی خسته باشی و بی حال و حوصله  

شاید هیچ خبری به اندازه تولد فرزندت مشعوفت نکند !

این را امروز تجربه کردم

دوباره

ساعت ۱۰:۳۰ قبل از ظهر

بیمارستان رضوی مشهد

دومین فرزند

دختر و درست ۶ سال پس از تولد زینب

خدا را شکر